خرید بک لینک

<strong><strong>غزل</strong>ی</strong> <strong>زیبا</strong> با <strong>نام</strong> <strong>زمزمه</strong> <strong>های</strong> <strong>غزل</strong> از غزل سعیدی

<strong>غزلی</strong> <strong>زیبا</strong> با <strong>نام</strong> <strong>زمزمه</strong> <strong>های</strong> غزل از غزل سعیدی

غزلی زیبا با نام زمزمه های غزل از غزل سعیدی

زمزمه های غزل

کمی دلگیرم از دنیای بی رحم و غم آلوده

و فردایی که در فنجان فالم تار می افتد

غمی بر شانه های من نشسته گرچه حقم نیست

ولی از بیم ان جان و تنم بیمار می افتد

فضای خانه غمگین ودلم بی تاب و سرگشته

خیال سایه ای ارام بر دیوار می افتد

کسی در گوشه ی دنجی به یاد خاطرات توست
مچاله خاطراتم گوشه ی انبار می افتد

تو مثل زلزله من ارگ تاریخی بم بودم

ندانستم غمت بر من چونان آوار می افتدد
مرااندوه بی پایان بعد از تو به یغما برد

و تکرار غم هر شب چه طوطی وار می افتد

غروبی گشته ام در گرگ و میش عمر بیهوده
گذارم عاقبت بر پای چوب دار می افتد

شاعر : غزل سعیدی

برچسب: نویسنده: آروین سامانی تاريخ: چهارشنبه 29 اسفند 1397 ساعت: 11:16

صفحه بندی